*جزر و مد*

قالب وبلاگ


*جزر و مد*
فانتزی -خنده دار وعاشقانه و... 
لینک دوستان

هر شهري در روزهاي تاسوعا و عاشورا برنامه خاص و " دب " ويژه خود را داراست و هر كس به تناسب يافته ها و دريافت هاي خود به عزاداري مي پردازد. در اردبيل روزهاي تاسوعا و عاشورا برنامه هاي خاصي اجرا مي شود. برنامه شمع گرداني يكي از اين مراسم هاست كه در آن عزاداران 41 شمع را به نيت 41 مسجد اردبيل در تشت هاي مخصوص هر مسجد روشن مي كنند. شمع گرداني فردي و جمعي صورت مي گيرد و گاه دسته هاي عزاداري بزرگي هم تشكيل مي دهند. عموما پاي پياده اين كار انجام مي شود و در مورد قدمت آن حرف و حديث گوناگون است اما مثل اينكه مراسمي است مربوط به 300 سال پيش كه بنياد گذارده شده و مي گويند قديم ترها در اردبيل 41 باب مسجد وجود داشته كه اين كار هم براي نذر تاسوعا و طلب شفاعت از سقاي كربلا و همراهي با همراهان حسين در شب تاسوعا انديشيده شده و هم منبعي بوده براي تامين روشنايي مساجد در طول سال كه از شمع هاي جمع شده براي روشن نگاه داشتن فضاي مسجد استفاده مي كرده اند. علتي است كه مي گويند البته! دب و برنامه ديگري كه در اردبيل مرسوم است حركت دسته هاي عزاداري در عصر تاسوعا در مسير چهارراه امام – بازار – عالي قاپو – سقاخانه است. دسته ها، هيات ها& و شبيه خوان ها در اين مسير حركت كرده، عزاداري مي كنند كه به نوعي اعلام آماده گي براي عزاداري روز عاشوراست. برخي گروه هاي شبيه خوان دب جالبي دارند كه من در هيات شبيه گرداني محله معمار اردبيل ديده ام و جاهاي ديگر را دقيق نمي دانم. عصر تاسوعا شبيه خوانان از پير و جوان با پاي پياده و جارو به دست به سمت ميدان هايي كه روز عاشورا در آنجا تعزيه اجرا مي شود مي روند و جلوي مسجد و ميدانگاه شبيه خواني را جارو مي كنند و آب مي پاشند و مسجد را با گلاب عطرآگين مي كنند. اغلب مساجد قديمي اردبيل داراي ميدان گاهي براي تعزيه خواني هستند. اين دب جالب و ديدني اي است. گفتم كه عصر تاسوعا در اردبيل برنامه هاي خاصي اجرا مي شود. نذر و نذور هم كه فراوان است و البته با ناخن خشكي مخصوص اردبيلي ها و دعوت و كارت و چي و چي.

حالا اينها را گفتم تا برسم به اينكه آقاي دولت دست از سر عزاداري مردم بردار. به تو چه كه در كار ملت و عزاداري شان دخالت مي كني. امسال آقايان دولت دهمي كه همه شان از دولت نهم مانده اند! دست به ابتكاري زدند كه كل برنامه تاسوعاي اردبيل را از ريخت و حس و حال انداخت. آقايان آمدند ابرويش را درست كنند زدند چشمش را از كاسه درآوردند. فرمان دادند كه امسال در تاسوعا مي خواهيم عزاداري ها منسجم باشد.[ + ] هي از تلويزيون محلي تبليغات كردند كه امسال ( اجتماع عظيم حسينيان اردبيل ) برگزار مي شود و از دست هجات و هيات ها خواستند كه همه به فرموده فرماندار در حدفاصل چهارراه امام تا عالي قاپو جمع شوند و عزاداري كنند. حتا براي خانم ها و آقايان جا مشخص كردند. بعد جلوي سقاخانه حضرت ابوالفضل ( نزديك در ورودي موقت بقعه شيخ صفي ) جايگاه درست كردند و از شش نفر از نوحه خوان ها دعوت كردند تا مردم را در عزاداري همراهي كنند. فكر مي كنم خواستند مثلن اداي دسته حسينيه اعظم زنجان را دربياورند. برخي ها معتقد بودند اين فكر ناب دست پخت مديركل زنجاني صدا و سيماي اردبيل است كه خواسته اردبلي را پيرو زنجان نشان دهد. اما اين تحليل درست نيست. آن مديركل چند ماهي بيشتر نيست كه در اردبيل است و نيم تواند به اين زودي چنين نفوذي در آقايان داشته باشد كه آقايان مطيع افكار او بشوند. اينها فكر دار و دسته تازه به دوران رسيده دولت نهمي و دهمي است كه در مركز اين استان دارند با اميال شخصي شان مثلن كار فرهنگي مي كنند و استاندارش هر جا مي رود سخن از مكتب اردبيل و بازيابي ارزش هاي مقدس اردبيل مي شود و مي گويد كه بايد 4 تا دروازه برای اردبيل ساخته شود و هنرهاي شيعي را علم مي كند و چه و چه و آخرالامر تبريز مي شود پايتخت شيعي و زنجان پايتخت شور حسيني و ما؟!! يك چيزي پيدا مي كنند البته آقايان...

به ما چه. ميگفتم. آقايان با اين فكر ناب و مشعشع خواستند مثلن بگويند كه اردبيلي ها دسته عظيم و تجمع بزرگي دارند در تاسوعا و شبكه محلي و شبكه 3 و شبكه سحر هم زنده پخش مي كند و همه مي بينند كه اردبيلي ها چه عزاداري باشكوهي دارند. بعد اين شد كه به نوشته فارس اردبيل، 50 هزار نفر در حد فاصل چهارراه تا عالي قاپو جمع شدند و عزاداري كردند. بعد جاي خانوم ها را هم آقايان گرفتند و جمعيت در فاصله اين دو يعني چهارراه و عالي قاپو موج برداشت. ايستايي و سكون در اين فاصله مكاني موجب مي شد كه مردم نفهمند دارند چكار مي كنند. از اينور هل مي دهند از آنور هي مي كنند. وول مي خوردند مردم در هم و راه پس و پيشي نبود. نوحه خوان ها هم خدا خيرشان بدهد نمي دانستند چه بگويند. داد مي زدند دست ها را ببريد بالا و شعار بدهيد، جمعيت كمي اينكار را مي كرد. سينه بزنيد، اردبيلي ها عادت به اينجور سينه زدن ندارند. آرام بر سرتان بزنيد نمي شود... مجري هاي برنامه هم گهگاه كه فشار جمعيت بيشتر مي شد و شلوغي مي افتاد گوشه اي؛ مي رفتند پشت ميكروفون و همه را قسم مي دانند به اين و آن كه مواظب باشيد و نظم را رعايت كنيد و چه و چه. حالا از اينور مردم از ساعت 2 علاف اين برنامه فرمايشي دولتي؛ از آنور دسته هاي عزاداري محلات كه ول كن عزاداري سنتي شان نيستند مانده اند اينور و آنور كه مسير قديمي عزاداري هنوز در اختيار دولتي هاست. بالخره اين مراسم تشريفاتي تبليغاتي تمام شد و جمعيت از اين مكان سرازير شد به سمت خيابان هاي ديگر. حالا نوبت عزاداري سنتي تاسوعاي اردبيل است. مردم خسته و نالان بيشترشان به سمت منازل در حركت اند و دسته ها به عادت مالوف از مسير هاي سنيت در حال حركت. شبيه خوان ها بر اسب ها سوارند و طبال ها مي زنند بر طبل و مردم دعا و صلوات مي فرستند. اما امسال آن حس و حال هميشگي نبود. خيلي ها خسته شده و برگشته بودند و ديگران هم تماشاچي اين دسته ها كه كم تعداد در حال عبور از خيابان ها بودند. از اين طرف راهنمايي و رانندگي اردبيل هم كه به گفته فرمانده شان قرار بود تا پايان روز عاشورا مقررات ويژه در مسيرهاي اصلي برقرار كند معلوم نبود در حال چه كاري بود. در مسير چهارراه و بازار و عالي قاپو دسته جات عزاداري در حركت بود و بيرق و كتل و علم و طوغ و طبل و صداي يا حسين يا حسين بود كه مسير شريعتي به سمت چهارراه براي عبور خودروها باز شده بود و ترافيكي شده بود كه نگو و نپرس. فكر كنم سه ربعي همين وضع بود و بعدش باز بستند مسير را. سرتان را درد نياورم. آقايان قرار است كه به كارهاي مملكت رسيدگي كنند. به وضعيت نان و آلودگي آب شرب شهري و فشار پايين آب در اردبيل و وضعيت كشاورزي استان و صنعت اين استان كه شيرازه اي ندارد و هيچ اش هم دارد به هيچ مي رود و وضع باغات و محيط زيست و وضع شهر و مديريت شهري.... آقايان كه قرار بود شهري زيبا تحويل بدهند كه حالا زباله از سر و كول همه دارد بالا مي رود و پازل هاي سمنتي كار گذاشته شده در معابر پياده روي اردبيل كه داستاني دارد مثل اينكه و وضع كارگران البته كه مظلوم اند در اين استان. و يا اينكه قرار است به وضعيت تحصيلي استان برسند كه سال به سال پسرفت و بدبختي گريبان گيرمان است. يا وضعيت دانشجويان و دانشگاه ها و وضع توريسم و مساله ثبت بقعه شيخ صفي در يونسكو كه با ساختمان سازي هاي مدرن فعلي امكانش محو مي شود.قرار بود برسند به وضع حاشيه كه حاشيه بر متن شهر چيره نشود كه شده است. يا همين وضع جاده ها و خيابان ها كه جگر زليخاست در مثل. ؟!!

يا وضع شهرداري كه شش دهنه پل روگذر كاشت در اين شهر كه از قرار 2 تايش در باغميشه و پيرعبدالملك( بافت تاريخي اردبيل ) حكم تخريب گرفته اند و كو حكم؟!! و سه تايش كه از قرار زياد محكم نيست و يكي اش كه گل سرسبد پل هاي روگذر است در جهان. پل روگذر علي آباد كه زيرش يك ميدان كاشته اند به چه بزرگي. انگار قبر آدم هاي غول پيكر را گذاشته آنجا. خوش خوشك توي اين ميدان آبنما و گل كاير هم هست! كارهاي ديگر اين شهردار جوان و شهردارياران پير و جوانتر به كنار. همين پل ها يك عمر برايش حبس دارد به خدا كه ريخت شهر را ....

آقايان تاسوعاي ارديبل تاسوعاي اردبيل است. هر جايي براي خود درباره اين ايام مراسماتي دارد. زنجان دسته بزرگ حسينيه اش را دارد. سمنان هيات هاي سنگ زني اش را. مشهد اردهال قالي شويان و چوب دست شان را. تبريز شاه حسين واي حسين شان را ( همان شاخسي معروف ) . جنوب سين هزني هاي مدورشان را و اردبيل هم كه قمه زني داشت كه خدا را شكر ديگر علني نيست و تظاهري نيست. شمع گرداني دارد كه مردم نذر مي كنند و شمع روشن مي كنند در مساجد و حركت عصر تاسوعا را دارند كه از مسيرهاي قديمي حركت مي كنند و شعار واحد اين برنامه تا همين سال پيش لبيك حسين لبيك هايي بود كه در پاسخ رجزها مي گفتند و دست هايي كه بالا مي رفت و شعار مي داد و اشك...

حالا شما با اين مراسم تان اين برنامه خاص را از رونق انداختيد. خدا كارتان را از رونق بياندازد. با دين اين مردم كار نداشته باشيد. چه داده ايد و چه انتظاري داريد؟ همان بهتر بود كه به جاي كپي كاري و ندانم كاري مي آمديد براي همين برنامه مخصوص تدابير ويژه ايجاد و اجرا مي كرديد تا نظم برقرار مي شد تا مردم در صفوف منظم حركت مي كردند. نه به قول شما منسجم. آخر چرا كاشناسي نمي كنيد آقايان.... والعاقبه للمتقين/ عزاي تاسوعاي حسين تان ماجور حق


[ سه شنبه ششم آبان 1393 ] [ 12:33 ] [ مقتدا ]

[ یکشنبه چهارم آبان 1393 ] [ 19:43 ] [ مقتدا ]
[ شنبه دوازدهم مهر 1393 ] [ 22:22 ] [ مقتدا ]
[ شنبه دوازدهم مهر 1393 ] [ 22:21 ] [ مقتدا ]
اشعار عید قربان,شعرهای عید قربان


اشعار عید سعید قربان

ساقي مي نابم ده ديوانه و مستم كن

ديوانه ديوانه زنجير به دستم كن

...


ادامه مطلب
[ شنبه دوازدهم مهر 1393 ] [ 21:55 ] [ مقتدا ]

اس ام اس های عاشقانه جدید مهر ۹۳

اس ام اس بی تابی عاشقانه جدید مهر ۹۳

دوستت دارم چون زیباترین خاطرات منی
اگر نمی رفتی نمی دانستم که دوستت دارم
دوستت دارم چون تنها ترین فکر تنهایی منی
دوستت دارم چون زیباترین رویای خواب منی
دوستت دارم چون زیباترین لحظات زندگی منی
دوستت دارم؛ این تعارف نیست زندگی ِ من است!

.

.

.

دوست داشتن تنها چیزیه که نوبتی نیست ، پس خارج از نوبت دوستت دارم


ادامه مطلب
[ یکشنبه ششم مهر 1393 ] [ 17:58 ] [ مقتدا ]

Naghmehsara (591)

نـــــذرکــــردم سفـــره ای پهـــن کنــم…

از حـــرف های ناگفتــه دلـــم…

اگــر بـــرگــردی….

[ جمعه بیست و هشتم شهریور 1393 ] [ 19:27 ] [ مقتدا ]
[ چهارشنبه بیست و ششم شهریور 1393 ] [ 18:44 ] [ مقتدا ]
[ پنجشنبه سیزدهم شهریور 1393 ] [ 16:5 ] [ مقتدا ]

Naghmehsara (556)

 

بی وفا !!

ایـن روزهـا نـه مـجـالـی

بـرای دلـتـنـگـی دارم

و نـه حـوصـلـه ات را..

ولـی بـا ایـن هـمـه،

گـاه گـاهـی دلـم هـوای تـو را مـیکـنـد . . .

[ پنجشنبه سیزدهم شهریور 1393 ] [ 15:54 ] [ مقتدا ]

Naghmehsara (602)

واژه هـــایم رنـــگ بــاران دارد…

وقتـــی از تـــو مــی نویســم،قلبــــم خیـــس دلتنـــگی اســــت…

وچشمــــانم طـــوفــــانی؛

چـــه زود بــا هــم بــودنمـــان خـــاطــره شد…

وکـــاش خـــاطـــره هــامـــان بــی رنــگ نشــونـــد….

[ پنجشنبه سیزدهم شهریور 1393 ] [ 15:53 ] [ مقتدا ]

1381421342_251993_265219673587580_428814مغرورمــــــــ ؟

بهــــ خودمـــ مربـــوطـــــــــه

تنهامـــــ ؟

بهــ خودمـــ مربوطـــــــــه

نوشتهـــ هامـــ غمگینــــــهـ ؟

بهـــ خـــودم مربوطــــــــه

از بعضیــــــ هـا متنفـــرمـــــ ؟

تقصیـــر خودشــــــــونه

بعضیـــــ هــا را فراموشـــ کردمـــ ؟

حافظـــه ی خودمــــــــــه

مثـــل بچـــه ها هســـتم ؟

بـه خودمــــ مربـــوطـــــــــه

قـــرار نیستــــ مثـــل تــو باشـــم

و اجباریــــ بهـــ تحمــــل منــــ نیستـــ

هررررری !!!

[ دوشنبه دهم شهریور 1393 ] [ 20:41 ] [ مقتدا ]
فتگو  1 هفته پیش
وقـتـی حـس میکـنم

جآیــی در ایــن کرِه ی خآڪـی

تــو نفس میکــشــی و مـن

از هــمآטּ نفـس هآیتـــ ،،، نفس میکشم !

تـو بــآش !!!

هـوآیتـــ ! بـویـتـ ! برآی زِنده ماندنم ڪـآفـــی است …
[ پنجشنبه نهم مرداد 1393 ] [ 22:2 ] [ مقتدا ]
[ سه شنبه سی و یکم تیر 1393 ] [ 23:30 ] [ مقتدا ]

هنرمند ایتالیایی به نام Matthew Simmons که علاقه زیادی به معماری دارد با کنده کاری روی سنگ ها مجسمه هایی بسیار زیبا و جالب خلق کرده است.

کنده کاری های جالب روی سنگ,کنده کاری روی سنگ,بناهای مینیاتوری بی‌‎نظیر سنگی,معماری سنگی زیبا,عکس هایی از کنده کاری روی سنگ,تصاویری از کنده کاری روی سنگ,عکس های جالب

ادامه مطلب
[ سه شنبه سی و یکم تیر 1393 ] [ 23:21 ] [ مقتدا ]
[ سه شنبه سی و یکم تیر 1393 ] [ 23:3 ] [ مقتدا ]
[ سه شنبه سی و یکم تیر 1393 ] [ 22:58 ] [ مقتدا ]

من به دلتنگی شب های ملول

و تهی مانده خود از شادی

ذهنم از خاطره ها سرشار

من به تنهایی خویش و به تنهایی باغ

و به یک معجزه می اندیشم

*******************

نمی دانم از دلتنگی عاشقترم یا از عاشقی دلتنگ تر

فقط می دانم در آغوش منی ، بی آنکه باشی

و رفتی بی آنکه نباشی


ادامه مطلب
[ یکشنبه بیست و نهم تیر 1393 ] [ 18:57 ] [ مقتدا ]

باسلام خدمت کاربران عزیزی که به کلبه ی عاشقی ما سرمیزنن

ازشون تقاضا دارم اگه میشه قصه عاشقیشونو از طریق نظرات برامون بفرستن

تا با نام خودشون و عنوانی زیبا قصه ی عاشقیشونو برا همه توصیف کنیم

نهایت همکاری رو برا نشون دادن این وبلاگ به دنیارو از شما دوستان میخوام

با تشکر فراوان

آدرس سایت

http://mvmlove.blogfa.com

 

[ جمعه بیست و هفتم تیر 1393 ] [ 13:35 ] [ مقتدا ]

ژاله و منصور 8 سال دوران كودكي رو با هم سپري كرده بودند.انها همسايه ديوار به ديوار يگديگر بودند ولي به خاطر ورشكسته شدن پدر ژاله، پدر ژاله خونشونو فروخت تا بدهي هاشو بده بعد هم آنها رفتند به شهر خودشون. بعد از رفتن انها منصور چند ماه افسرده شد. منصور بهترين همبازي خودشو از دست داده بود. 7سال از اون روز گذشت منصور وارد دانشگاه حقوق شد. دو سه روز بود که برف سنگيني داشت مي باريد منصور كنار پنچره دانشگاه ايستا ده بود و به دانشجوياني كه زير برف تند تند به طرف در ورودی دانشگاه مي آمدند نگاه مي كرد. منصور در حالي كه داشت به بيرون نگاه مي كرد يك آن خشكش زد ژاله داشت وارد دانشگاه مي شد. منصور زود خودشو به در ورودي رساند و ژاله وارد شده نشده بهش سلام كرد ژاله با ديدن منصور با صدا گفت: خداي من منصور خودتي. بعد سكوتي ميانشان حكم فرما شد منصور سكوت رو شكست و گفت : ورودي جديدي ژاله هم سرشو به علامت تائيد تكان داد. منصور و ژاله بعد از7 سال دقايقي باهم حرف زدند و وقتي از هم جدا شدند درخت دوستي كه از قديم ميانشون بود بيدار شد . از اون روز به بعد ژاله ومنصور همه جا باهم بودند آنها همديگر و دوست داشتند و این دوستی در مدت کوتاه تبديل شد به يك عشق بزرگ، عشقي كه علاوه بر دشمنان دوستان رو هم به حسادت وا مي داشت . منصور داشت دانشگاه رو تموم مي كرد وبه خاطر اين موضوع خيلي ناراحت بود چون بعد از دانشگاه نمي تونست مثل سابق ژاله رو ببينه به همين خاطر به محض تمام شدن دانشگاه به ژاله پيشنهاد ازدواج داد و ژاله بي چون چرا قبول كرد طي پنچ ماه سور سات عروسي آماده شد ومنصور ژاله زندگي جديدشونو اغاز كردند. يه زندگي رويايي زندگي كه همه حسرتشو و مي خوردند. پول، ماشين آخرين مدل، شغل خوب، خانه زيبا، رفتار خوب، تفاهم واز همه مهمتر عشقي بزرگ كه خانه اين زوج خوشبخت رو گرم مي كرد. ولي زمانه طاقت ديدن خوشبختي اين دو عاشق را نداشت. در يه روز گرم تابستان ژاله به شدت تب كرد منصور ژاله رو به بيمارستانهاي مختلفي برد ولي همه دكترها از درمانش عاجز بودند بيماري ژاله ناشناخته بود. اون تب بعد از چند ماه از بين رفت ولي با خودش چشمها وزبان ژاله رو هم برد وژاله رو كور و لال کرد. منصور ژاله رو چند بار به خارج برد ولي پزشكان انجا هم نتوانستند كاري بكنند. بعد از اون ماجرا منصور سعي مي كرد تمام وقت آزادشو واسه ژاله بگذاره ساعتها براي ژاله حرف مي زد براش كتاب مي خوند از آينده روشن از بچه دار شدن براش مي گفت. ولي چند ماه بعد رفتار منصور تغير كرد منصور از اين زندگي سوت و كور خسته شده بود و گاهي فكر طلاق ژاله به ذهنش خطور مي كرد.منصور ابتدا با اين افكار مي جنگيد ولي بلاخره تسليم اين افكار شد و تصميم گرفت ژاله رو طلاق بده. در اين ميان مادر وخواهر منصور آتش بيار معركه بودند ومنصوررا براي طلاق تحریک می کردند. منصور ديگه زياد با ژاله نمی جوشید بعد از آمدن از سر كار يه راست مي رفت به اتاقش. حتي گاهي مي شد كه دو سه روز با ژاله حرف نمي زد. يه شب كه منصور وژاله سر ميز شام بودن منصور بعد از مقدمه چيني ومن ومن كردن به ژاله گفت: ببین ژاله می خوام یه چیزی بهت بگم. ژاله دست از غذا خوردن برداشت و منتظر شد منصور حرفش رو بزنه منصور ته مونده جراتشو جمع کرد و گفت من ديگه نمي خوام به اين زندگي ادامه بدم يعتي بهتر بگم نمي تونم. مي خوام طلاقت بدم و مهريتم....... دراينجا ژاله انگشتشو به نشانه سكوت روي لبش گذاشت و با علامت سر پيشنهاد طلاق رو پذيرفت. بعد ازچند روز ژاله و منصور جلوي دفتري بودند كه روزي در انجا با هم محرم شده بودند منصور و ژاله به دفتر طلاق وازدواج رفتند و بعد از مدتي پائين آمدند در حالي كه رسما از هم جدا شده بودند. منصور به درختي تكيه داد وسيگاري روشن كرد وقتي ديد ژاله داره مياد به طرفش رفت و ازش خواست تا اونو برسونه به خونه مادرش. ولي در عين ناباوري ژاله دهن باز كرده گفت: لازم نكرده خودم ميرم بعد عصاي نايينها رو دور انداخت ورفت. منصور گیج منگ به تماشاي رفتن ژاله ايستاد . ژاله هم مي ديد هم حرف مي زد . منصور گيج بود نمي دونست ژاله چرا اين بازي رو سرش آورده . منصور با فرياد گفت من كه عاشقت بودم چرا باهام بازي كردي و با عصبانيت و بغض سوار ماشين شد و رفت سراغ دكتر معالج ژاله. وقتي به مطب رسيد تند رفت به طرف اتاق دكتر و يقه دكترو گرفت وگفت:مرد نا حسابی من چه هيزم تري به تو فروخته بودم. دكتر در حالي كه تلاش مي كرد يقشو از دست منصور رها كنه منصور رو به آرامش دعوت می كرد بعد از اينكه منصور کمی آروم شد دكتر ازش قضيه رو جويا شد. وقتي منصور تموم ماجرا رو تعريف كرد دكتر سر شو به علامت تاسف تكون داد وگفت:همسر شما واقعا كور و لال شده بود ولي از یک ماه پيش يواش يواش قدرت بينايي و گفتاريش به كار افتاد و سه روز قبل كاملا سلامتيشو بدست آورد.همونطور كه ما براي بيماريش توضيحي نداشتيم براي بهبوديشم توضيحي نداريم. سلامتي اون يه معجزه بود. منصور ميون حرف دكتر پريد گفت پس چرا به من چيزي نگفت. دكتر گفت: اون مي خواست روز تولدتون موضوع رو به شما بگه... منصور صورتشو ميان دستاش پنهون كرد و به بی صدا اشک ریخت. فردا روز تولدش بود...

[ پنجشنبه بیست و ششم تیر 1393 ] [ 14:42 ] [ مقتدا ]

و چـقــدر دَرد دارد


کـه مـن بـه جـُسـتــجــویـــت هـَستــم .....


در کـوچــه هـای شهــری کـه


تــــو در آن زنـدگـــی نـــمــی کـنـــی .....!!!


[ دوشنبه شانزدهم تیر 1393 ] [ 21:33 ] [ مقتدا ]
dokh bas 1 دختر باس اینجوری باشه به روایت تصویر

دختر باس اینجوری باشه به روایت تصویر

dokh bas 2 دختر باس اینجوری باشه به روایت تصویر

دختر باس اینجوری باشه به روایت تصویر

dokh bas 3 دختر باس اینجوری باشه به روایت تصویر

دختر باس اینجوری باشه به روایت تصویر

dokh bas 4 دختر باس اینجوری باشه به روایت تصویر

دختر باس اینجوری باشه به روایت تصویر


ادامه مطلب
[ یکشنبه پانزدهم تیر 1393 ] [ 14:41 ] [ مقتدا ]
[ شنبه سی و یکم خرداد 1393 ] [ 12:40 ] [ مقتدا ]

اس ام اس نیمه شعبان

 


اس ام اس نیمه شعبان93


به امید روزی که همه ی پیامک های جهان این باشد:

” مهدی فاطمه آمد . “

------------------------------------------------------------

بر منتظران این خبر خوش برسانید / کامشب شب قدر است همه قدر بدانید

با نور نوشتند به پیشانی خورشید / ماهی که جهان منتظـرش بود درخشید . . .

عید شعبان مبارک

 


ادامه مطلب
[ پنجشنبه بیست و دوم خرداد 1393 ] [ 22:23 ] [ مقتدا ]

اس ام اس های زیبای عاشقانه

 

اس ام اس عاشقانه , دل نوشته عاشقانه , عکس عاشقانه , شعر عاشقانه , داستان عاشقانه , رمان عاشقانه , زندگی عاشقانه , اس ام اس جالب , اس ام اس های تنهایی , اس ام اس بی وفایی , اس ام اس های زیبا عاشقانه , سری جدید اس ام اس عاشقانه,مطالب عاشقانه,عکس های عاشقانه جدید,تصاویر زیبای عاشقانه,اس ام اس های قشنگ عاشقانه,مطالب توپ عاشقانه,اس های عاشقانه جدید,

 

 

حتی برکه ای کوچک هم نیستم که قرص ماه خوبم کند
تب تو گرفته ام ، پزشک چه میداند ویرووس نبودنت را ؟

 

.

 

.

 

بیا تا فارغ از تقدیر فردا دمی هم صحبت پیمانه باشیم
چه میدانیم شاید لحظه ای بعد کنار هم ولی بیگانه باشیم

 

.

 

.

 

خواهـــش میکنم اینــو بفهــم
هیچ وقـــــــــــــت
آرزوی خوشبختی نکن برای مـــن
بــی خــــــــــودت . . .

اس ام اس عاشقانه , دل نوشته عاشقانه , عکس عاشقانه , شعر عاشقانه , داستان عاشقانه , رمان عاشقانه , زندگی عاشقانه , اس ام اس جالب , اس ام اس های تنهایی , اس ام اس بی وفایی , اس ام اس های زیبا عاشقانه , سری جدید اس ام اس عاشقانه,مطالب عاشقانه,عکس های عاشقانه جدید,تصاویر زیبای عاشقانه,اس ام اس های قشنگ عاشقانه,مطالب توپ عاشقانه,اس های عاشقانه جدید,

قاصدک ها هم امروز هـــ ـــرزه شده اند

فوتشان که میکنی با ارزوهایت لاســ ـــ میزنند…

.

 


ادامه مطلب
[ چهارشنبه بیست و یکم خرداد 1393 ] [ 18:35 ] [ مقتدا ]

دل نوشته ی من سر جلسه امتحان
(به سبک آهنگ لیلای مازیار فلاحی...)
.
.
.
.
.
_بسم الله الرحمن الرحیم
_این نامه رواستاد فقط بخونه...فقط میخوام که حالمو بدونه...

مراقبا اطرافمو گرفتن....

از دور صندلیم هنوز نرفتن...

استاد، دارن نقل و نبات میپاشن ...

تا مامان بابام دوباره هم صدا شن...

استاد، دلم واسه عمت تنگ شده...

نیستی ببینی که سرش جنگ شده...

نیستی ولی همیشه در خفایی...

استاد من، استاد چه بی وفایی...

استاد به عمت بگو شاگردام...

قبولن که اون راحت بخوابه چشماش ...

قبولن که اون قلبش نلرزه ...

نپره از خواب خودش یه لحظه...

اگه یه روز این نامرو بخونی...

دلم میخواد از ته دل بدونی...

الان دیگه به آخر سال رسیدم...

باور نمیکنی عمتو دیدم.....

[ یکشنبه هجدهم خرداد 1393 ] [ 15:38 ] [ مقتدا ]

امروز که بلبلان ترنم کردند

با یکدیگر از عشق تکلّم کردند

چون غنچه و گل على و زهرا از شوق

بر روى حسین خود، تبسم کردند
جملات زیبا گیله مرد


سوم شعبان، ولادت فرخنده مهتر جوانان بهشت و آموزگار شهادت،امام حسین (ع) مبارک و خجسته باد . .


جملات زیبا گیله مرد

[ شنبه دهم خرداد 1393 ] [ 22:10 ] [ مقتدا ]
[ یکشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1393 ] [ 17:10 ] [ مقتدا ]

من بزرگترین مشکل کودکیم این بود که

نکنه یه وقت یادم بره نفس بکشم خفه شم بمیرم !

.

.

.

.

اینایی که میخوان خودشونو از ارتفاع پرت کنن پایین و خودکشی کنن

چرا با احتیاط میرن لبه‌ی پرتگاه؟؟؟

خب تو که قراره خود کشی کنه دیگه این لوس بازیا چیه از خودت در میاری؟!!

.

.

.

.

درسته ما دوران مشروطه نبودیم، اما حالا خودمان رقمش زدیم!

- جمعی از دانشجویان بعد از مشروطیت نیم سال ۹۳

.

 


ادامه مطلب
[ یکشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1393 ] [ 17:5 ] [ مقتدا ]

به این حرفها اعتقاد ندارم ولی
مادر بزرگم اینبار که داشت موهامو برام می بافت  
شنیدم که گفت  
عزیزکم فدای چشمای نازت به همه ی شیطنت های تو چشم زدن


%D9%86%D8%A7%D8%B2.jpg

این روزها حتی رهگذر سر خیابان هم فهمیده است
وقتی از توی اتاقم صدای بلند آهنگ میاد
یعنی اوضاع رو به راه نیست

[ یکشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1393 ] [ 16:52 ] [ مقتدا ]
........ مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

فقط خدارو دارم که هوامو داره
××××××××××××××
لطفا هنگام ارسال نظر
آدرس وبتون از یاد نره
و نظر تبلیغاتی نفرستید
××××××××××××××
اهل زنجانم
روزگارم خوب است
××××××××××××××
تاریخ تولد خودم:30دی
تاریخ تولد وبلاگ:91/3/15
××××××××××××××
درگیر رویای تو ام ،
منو دوباره خواب کن

دنیا اگه تنهات گذاشت ،
تو منو انتخاب کن...

دلت از آرزوی من ،
انگار بی خبر نبود

حتی تو تصمیمای من ،
چشمات بی اثر نبود...

خواستم بهت چیزی نگم ،
تا با چشام خواهش کنم

درا رو بستم روت تا ،
احساس آرامش کنم...

باور نمی کنم ولی ،
انگار غرور من شکست

اگه دلت می خواد بری ،
اصرار من بی فایده است...

هرکاری می کنه دلم ،
تا بغضمو پنهون کنه

چی می تونه فکر تو رو ،
از سر من بیرون کنه؟؟؟

یا داغ رو دلم بزار ،
یا که از عشقت کم نکن

تمام تو سهم منه ،
به کم قانعم نکن...

خواستم بهت چیزی نگم ،
تا با چشام خواهش کنم

درا رو بستم روت تا ،
احساس آرامش کنم...

باور نمی کنم ولی ،
انگار غرور من شکست

اگه دلت می خواد بری ،
اصرار من بی فایده است...

×××××××××××××××
از بودنــﭞ برایم عادتے ساختے
که بے تو بودنـــ رو باور ندارمــ
چـﮧخوب شد کـﮧ بـﮧ دنیا آمدے
و چـﮧخوب تر شد کـﮧ دنیاے من شدے
همیشـﮧ تا زنده آ مــ دوستـﭞ دارم .
تنهـــا مـפֿـاطب פֿـاصمـ تو ایــטּ دنیای بزرگــــی...
×××××××××××××
✿وقتی در "رابطه دوستی"
بعضی ها به مسائل "جنسی"
فکر میکنند و بعضی ها
به "شارژ ایرانسل"
درک میکنی که
"تنهایی" زیاد هم بد نیست.
**************
کاش تو روم یه کم حس خجالت داشتی و
از اولش باهام صداقت داشتی

چی شد تا حرف صداقت شد
یهو صدات قطع شد
تو با من گرم بودی
دستات چرا سرد شد
***
چند وقتیه که خدارو شکر بهترم
ولی بازم نمیشه از تو بگذرم
هنوزم قفلم روت
هرچند
که حضورت همه جا فقط باعث ِ اُفتم بود
خدا میدونه که کجا الان پلاسی و
ممکنه با هر آدمی هرآن بلاسی
ولی من ...
چی ...
یه خونه نشینم
که ممکنه ساکت مدتها یه گوشه بشینم
چر ...؟!
چون هنوز هستم تو شوک ِ کارت
ولی خوب
تو خداروشکر که حالت خوبه
بگو کنارش مستی یا خوابی
لباس براش چی پوشیدی ...؟!
رسمی یا عادی ...؟!
بزار همه چی و من روراست بگم بت
تو یه تیمی میخوای که بهم پاس بدنت
اینم بدون که دیگه برام مهم نیستی
حالا برو با هرکی که میخوای لاس بزن هی

***
برو که هیچی بین ِ ما نی اصلا
زندگیم باتو پاشید از هم
من به نبود ِ تو راضی هستم
چون تو رفتی و گذاشتی خالی دستم
برو که هیچی بین ِ ما نی اصلا
زندگیم باتو پاشید از هم
من به نبود ِ تو راضی هستم
چون تو رفتی و گذاشتی خالی دستم
***
دیگه برو ...
چون نمیخوام من اصلا شم
تورو نباید حتی از اولشم
به تو دل میباختم
چون دوست نداشتم
به دست ِ تو یا کسای ِ دیگه مسخره شم
تو غرق ِ خوشی و من از سر ِ شب
اصلا خوابم نمیبره
اصلا شم
انقد ِ قرص و دری وری باهم میخورم
که شاید استرسام کمتر بشن
چون ...
خودم با یارو دیدمت
به حرفات شک کنم؟!
یا بو پیرهنت؟!
که غرق ِ عطر ِ مردونه ست
حیف که خوردم از تو من رودست
پس برو ...
گم شو تف به ذاتت
اینا همه کمبود ِ عقده هاته
جازدی ...
خوبیام و با بدی جواب دادی
میمردی به همه پا ندی ...؟!

***
برو که هیچی بین ِ ما نی اصلا
زندگیم باتو پاشید از هم
من به نبود ِ تو راضی هستم
چون تو رفتی و گذاشتی خالی دستم
برو که هیچی بین ِ ما نی اصلا
زندگیم باتو پاشید از هم
من به نبود ِ تو راضی هستم
چون تو رفتی و گذاشتی خالی دستم

***
هنوزم اخلاقای ِ بد ِتو باز داریشون
کصافت کاریاتو میکنی ماس مالی شون
این یارو کیه ؟!
که همش بهت زنگ میزنه
نکنه رابطه ی ِ کاری داری باز با ایشون
خدایی بگو ...؟!
یعنی انقدر خجالتداشت
حالا دوست پسرت یه تایمی کسالت داشت
مگه چیکار کرده بود که این مدلی
این کارارو کردی تویه کصافت باش
من هنوز همون آدمم هنوزم تخسم
واسه هرچیز ِ الکیم بغضم
نمی ترکه
تو بودی دلیل ِ اُفتم
پس دیگه از ما
بکش بیرون لطفا
چون دیگه همه جوره تورو تست کردم
تو این شرایطم نبود ِ تو حس کردم
بگو بینم
خوب تو الان کجایی؟!
که از غم ِ نبودت
یه گوشه کز کردم

***
برو که هیچی بین ِ ما نی اصلا
زندگیم باتو پاشید از هم
من به نبود ِ تو راضی هستم
چون تو رفتی و گذاشتی خالی دستم
برو که هیچی بین ِ ما نی اصلا
زندگیم باتو پاشید از هم
من به نبود ِ تو راضی هستم
چون تو رفتی و گذاشتی خالی دستم
امکانات سایت

آی پی رایانه شما :

فروش بک لینک طراحی سایت